استادمحمدمعین

محمّد معین اصالتا از اهالی آستانه اشرفیه در استان گیلان که در تاریخ (۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ در رشت - ۱۳ تیر ۱۳۵۰ درتهران) استاد زبان فارسی و پدیدآورندهٔ فرهنگ معین وی پس از مرگ نیز در زادگاهش بخاک سپرده شد[۱].

زندگینامه

محمد معین در روز ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ در حوالی رشت به دنیا آمد. پدرش شیخ ابوالقاسم از روحانیان شهر بود. بر طبق صفحهٔ اول دستخطی که وی دربارهٔ زندگی خود نوشته، تاریخ تولد وی ۱۷ رجب سال ۱۳۳۲ (قمری) برابر با ۲۱ جوزای سال ۱۲۹۳ است. در متن دانشنامهٔ دکتری سال تولَد وی ۱۲۹۱ ذکر شده‌است. ولی در نوشتهٔ قاب‌شده‌ای که در خانهٔ وی و در اتاق کارش به دیوار آویخته‌است تاریخ تولد او دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ نوشته شده‌است.

او که اولین فرزند خانواده بود، در سن شش سالگی مادرش را از دست داد و پنج روز بعد از فوت مادر، پدرش نیز درگذشت. جد پدری او شیخ محمدتقی معین‌العلما که در سلک علمای روحانی بود، به تربیت وی همت گذاشت. محمد معین ترقیات علمی و معنوی خود را مدیون او می‌دانست. جد مادری او شیخ محمد سعیر نیز از علما و مدرسان علوم قدیمه بود.

تحصیلات

محمد معین تحصیلات دبستانی را در دبستان اسلامی انجام داد، و دوره شش ساله ابتدایی را ظرف دو سال پایان رساند. در رشت دوره اول متوسطه را در دبیرستان نمره ۱ (که بعدها به نام دبیرستان دولتی شاهپور خوانده شد) به اتمام رساند و دوره دوم متوسطه را در رشته ادبی در دبیرستان دارالفنون تهران به پایان رساند. در اوان تحصیل در دبیرستان، صرف و نحو عربی و بخشی از علوم قدیمه را نزد پدربزرگش و مرحوم سید مهدی رشت‌آبادی فرا گرفت. در سال ۱۳۱۰ در دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه علوم تربیتی به تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۱۳ با نوشتن پایان‌نامه‌ای به زبان فرانسه در مورد شاعر فرانسوی «لوکنت دولیل» در رشته ادبیات و فلسفه به اخذ مدرک کارشناسی نایل شد.

پس از طی دوره شش ماهه دانشکده افسری احتیاط، شش ماه اول سال ۱۳۱۴ را به خدمت افسری گذرانید و در مهر ماه آن سال به دبیری دبیرستان شاهپور اهواز منصوب شد. پس از سه ماه، ریاست دانشسرای شبانه‌روزی اهواز را یافت و در عین حال عضویت تحقیق اوقاف و ریاست پیشاهنگی و تربیت بدنی استان ششم به عهده وی بود. در همین ایام به وسیله مکاتبه آموزشگاه روانشناسی بروکسل، که تحت نظر Elmer Knowles روانشناس اداره می‌شد، روانشناسی عملی و دیگر شعب آن از قبیل خط شناسی، قیافه شناسی و مغزشناسی را فراگرفت.

در سال ۱۳۱۸ به تهران منتقل گردید. در حین تصدی معاونت و سپس کفالت اداره دانشسراها در وزارت فرهنگ، برای دوره دکتری در ادبیات فارسی دردانشگاه تهران ثبت نام نمود. پس از چندی با حفظ سمت به دبیری دانشکده ادبیات منصوب گردید. در روز سه شنبه ۱۷ شهریور سال ۱۳۲۱ از پایان‌نامه دکتری خود با عنوان «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی» دفاع کرد. پایان‌نامه او با راهنمایی ابراهیم پورداوود با قید «بسیار خوب» پذیرفته شد و محمد معین به عنوان نخستین فارغ‌التحصیل دورهٔ دکتری ادبیات فارسی در ایران شناخته شد. از آن پس به سمت دانشیار و سپس به سمت استاد کرسی «تحقیق در متون ادبی» در دانشکده ادبیات برگزیده شد.[۲] در ۱۳۲۱ ازدواج کرد که نتیجه آن ۴ فرزند می‌باشد. از آغاز سال ۱۳۲۵ شمسی که چاپ لغت‌نامه دهخدا طبق قانون، در مجلس شورای ملی آغاز شد، دکتر معین به همکاری علی‌اکبر دهخدا برگزیده شد. در دی ماه ۱۳۳۴ با موافقت علی‌اکبر دهخدا، سازمان لغتنامه از منزل شخصی دهخدا به مجلس شورای ملی منتقل شد و طبق وصیت نامه دهخدا، دکتر معین به ریاست امور علمی آن سازمان منصوب گردید. در اسفند ۱۳۳۶ سازمان مذکور به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران انتقال یافت و طبق اساسنامه مصوب شورای دانشگاه، ریاست سازمان لغت‌نامه به عهده دکتر محمد معین گذاشته شد. وی این سمت را تا آخرین روزی که دچار سکته گردید به عهده داشت.

درگذشت

محمد معین در ۹ آذر ۱۳۴۵ پس از بازگشت از ترکیه، در دفتر گروه زبان و ادبیات فارسی دچار بیهوشی موقت شد. بلافاصله به بیمارستان آریا در تهران منتقل شد و بستری گردید. گفته می‌شود که در اثر اشتباه پزشک به حالت اغما فرورفت. وی را جهت معالجه بیشتر در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۴۶ به کشور کانادا منتقل کردند. ولی چون بهبودی در وضعیت او مشاهده نشد، در ۱۵ آبان ۱۳۴۶ به ایران بازگردانده شد و در بیمارستان فیروزگر بستری شد. دکتر محمد معین در روز ۱۳ تیرماه ۱۳۵۰ در همان بیمارستان درگذشت.[۳]

در مراسم درگذشت دکتر محمد معین عده‌ای در حدود دویست نفر شرکت داشتند که با توجه به شخصیت والای او رنجش بسیاری از فرهنگ دوستان آن زمان ایران را بر انگیخت. ابوالقاسم انجوی شیرازی در فردای روز تشییع جنازه مقاله‌ای انتقادی با عنوان «تهران بمیر»در روزنامه اطلاعات انتشار داد و این تشییع جنازه را از سر گِلِه از فرهنگ‌دوستان با تشییع جنازه مهوش مقایسه کرد[نیازمند منبع].

محمد معین را در زادگاهش، آستانه اشرفیه، به خاک سپردند. در سال ۱۳۸۰، عده‌ای به آرامگاه او یورش بردند و به «اتهام» همکاری معین با رژیم پیشین آن را ویران کردند.[۴]

مسافرت‌ها

در تابستان سال ۱۳۳۳ به دعوت دانشگاه هاروارد به آمریکا رفت و از موسسات فرهنگی و فنی و هندی شرق آمریکا دیدار کرد. پس از آن در کتابخانه‌ها و موزه‌های لندن و پاریس نیز مطالعاتی بعمل آورد.

در تابستان ۱۳۳۶ جزو هیئت اعزامی دولت و دانشگاه تهران به کنگره خاورشناسی در مونیخ به اروپا رفت و مدتی در سوئیس و آلمان به پژوهش پرداخت. در کنگره مزبور به عضویت «کمیته مجموعه کتیبه‌های ایرانی» (به انگلیسی: Corpus Inscription Iranicarum) و عضویت کمیته تالیف «فرهنگ پهلوی» منصوب گردید و سخنرانی تحت عنوان «هورقلیا» به زبان فرانسه ایراد نمود که خلاصه آن در مجموعه سخنرانیهای کنگره مزبور درج گردید. در همین کتگره دوره برهان قاطع که به تصحیح و تفسیر او رسیده بود، از طرف والتر هنینگ و امیل بنونیست و دکتر محمد باقر (از کشور پاکستان) مورد تقدیر قرار گرفت.

در آذر ماه ۱۳۳۶ به دعوت دانشگاه‌ها و فرهنگستان‌های مسکو و لنینگراد و باکو، برای بازدید از موسسات علمی و سخنرانی در زمینه فرهنگ و ادب ایران و رفع بعض اشکالات متون ادبی و دستور زبان فارسی به کشور اتحاد جماهیر شوروی سفر کرد.

در ژانویه همان سال در «موتمر اسلامی» (به انگلیسی: Islamic colloquium)که در لاهور پاکستان منعقد گردید، شرکت کرد و در باب «صلح در نظر جلال الدین مولوی» به انگلیسی سخنرانی کرد که در مجموعه موتمر به چاپ رسید.

در فروردین۱۳۳۷ از طرف «مرکز ملی پژوهش‌های علمی» فرانسه (CNRS) برای بازدید از موسسات علمی فرانسه و ایراد سخنرانی‌ها در دانشگاه پاریس دعوت شد و تا آخر تابستان آن سال در فرانسه بود. در این مدت یک سلسله سخنرانی در مدرسه پژوهش‌های عالی در زمینه تصوّف ایرانی و تفاوت آن با شیخیه ایراد نمود که گزارش آن در سالنامه ۵۹-۱۹۵۸ مدرسه مزبور مندرج است. علاوه بر این سخنرانی درباره جلال‌الدین محمد بلخی در دانشکده ادبیات دانشگاه سوربن ایراد نمود. در همین ایام به عضویت انجمن خاورشناسان Societe Iasiatique در پاریس و انجمن فلسفی ارنست رنان پاریس درآمد. ضمناً چندی در کتابخانه‌ها و موزه‌های بلژیک و هلند به مطالعه پرداخت. در سال ۱۳۴۲ (برابر با ۶۴-۱۹۶۳ میلادی) طبق دعوت دانشگاه پرینستون آمریکا به آن کشور رفت. آذرماه ۱۳۴۵ برای شرکت در کنفرانس فرهنگ منطقه‌ای، به مدت یک هفته به ترکیه عزیمت نمود.

امتیازات فرهنگی

Dr mohamad Moin (scan).jpg

دکتر معین در سالهای ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۳ عضو شورای عالی فرهنگ بود. در کنگره‌های هزاره ابن سینا، هفتصدمین سال خواجه نصیرالدین طوسی، آزادی فرهنگ که در تهران برگزار شد، عضویت داشت و در آنها به ایراد سخنرانی پرداخت. در سال ۱۳۳۳ برای کتاب جامع الحکمتین ناصر خسرو که نخستین بار توسط هانری کربن (خاورشناس فرانسوی) و دکتر معین تصحیح و چاپ شده بود، از طرف فرهنگستان Academie des Inscriptions et Belles-Lettres فرانسه، به دریافت جایزه نایل آمد.

در تابستان ۱۳۳۷ بنا به تصویب هیئت وزیران ایران، به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد و این انتخاب در پاییز ۱۳۴۰ از طرف هیئت وزیران مجدداً تایید شد. در مهرماه ۱۳۳۷ به عنوان «استاد ممتحن خارجی» دانشگاه پنجاب (پاکستان) برای مطالعه و اظهار نظر در رساله‌های دکترا آن دانشگاه برگزیده شد. از سال۱۳۲۴ با پروفسور هانری کربن در تصحیح و نقد متون فلسفی و عرفانی فارسی و عربی همکاری داشت. در نتیجه این همکاری، یک سلسله کتب فارسی و عربی از طرف انیستیتوی ایران و فرانسه چاپ و منتشر شده‌است.

در آذرماه ۱۳۳۸ از نیما یوشیج، پیشوای شعر نو در ایران وصیت نامه‌ای بدست آمد که در آن دکتر معین را بدون اینکه دیده باشد، به عنوان وصی تعیین کرده بود تا اشعار وی را بررسی کند و قسمت لازم را انتشار دهد و انتخاب و طبع اشعار نیز تحت نظر وی باشد.[۵]

از تاریخ ۹ تا ۱۵ شهریور ۱۳۴۵ ریاست کمیسیون ادبیات را در کنگره جهانی ایران‌شناسان عهده دار بود.

تصنیفات و تألیفات

تالیف

۱. فرهنگ فارسی معروف به فرهنگ معین؛ دوره کامل فرهنگ فارسی، شامل لغات فارسی، لغات و ترکیبات عربی متداول در فارسی، لغات اروپایی که به تدریج در فارسی وارد شده و اعلام اشخاص، اعلام جغرافیایی، در هفت هزار و نهصد صفحه و در شش مجلد. تهران: انتشارات امیر کبیر.

۲. جلد اول حافظ شیرین سخن.. تهران، ۱۳۱۹.

۳. یک قطعه شعر در پارسی باستان. تهران، ۱۳۲۲.

۴. یوشت فریان و مرزبان نامه. تهران، ۱۳۲۲.

۵. «علامه محمد قزوینی» در سالنامه پارس و نیز مجله فرهنگستان چاپ شد.. تهران، ۱۳۲۴.

۶. «شاهان کیانی و هخامنشی در آثار الباقیه». تهران، ۱۳۲۴.

۷. ارداویرافنامه. تهران، ۱۳۲۵.

۸. «روزشماری در ایران باستان و آثار آن در ادبیات پارسی». تهران، ۱۳۲۵.

۹. پورداوود. تهران، ۱۳۲۵.

۱۰. «مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی». تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۲۶.

۱۱. شماره هفت و هفت پیکر نظامی. تهران: انتشارات مجله پشوتن، ۱۳۲۷.

۱۲. حکمت اشراق و فرهنگ ایران. تهران، ۱۳۲۹.

۱۳. «مفرد و جمع». تهران، ۱۳۴۰.

۱۴. اسم مصدر- حاصل مصدر. تهران: امیر کبیر، ۱۳۳۱.

۱۵. امیر خسرو دهلوی. تهران: مجله مهر، ۱۳۳۱.

۱۶. «برگزیده نثر فارسی» شماره اول (دوره‌های سامانیان، آل بویه). تهران، ۱۳۳۲.

۱۷. آیینه سکندر. تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۳۲.

۱۸. هورقلیا. تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران.

۱۹. لغات فارسی ابن سینا. تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۳۳.

۲۰. «برگزیده شعر فارسی»، شماره اول (دوره‌های طاهریان، صفاریان، سامانیان و آل بویه). تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۳۱.

۲۱. «نصرالدین طوسی: زبان ادبیات پارسی». تهران: مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۲۵.

۲۲. «ستاره ناهید یا داستان خرداد و امرداد(نثر و نظم)». تهران، ۱۳۱۶.

تصحیح کتب

۱. علم برین. دانشنامه علائی تألیف ابن‌سینا. تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۳۱.

۲. چهار مقاله تألیف نظامی عروضی سمرقندی، با شرح لغات و توضیح عبارات مشکل و نسخه بدلها.. تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۳۱.

۳. «مجموعه اشعار دهخدا» با مقرمه مشروح در ترجمه احوال و آثار وی.. تهران، ۱۳۳۴.

۴. ناصر خسرو. جامع الحکمتین. تهران: انیستیتوی ایران و فرانسه، ۱۳۳۲.

۵. شرح قصیده ابوالهیثم. تهران: انیستیتوی ایران و فرانسه، ۱۳۳۴.

۶. محمد حسین بن خلف تبریزی. برهان قاطع. تهران، ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۵.

۷. سدید الدین محمد عوفی. جوامع الحکایات. تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۳۵.

۸. روزبهان بقلی شیرازی. عبهر العاشقین. تهران: انیستیتو ایران و فرانسه، ۱۳۳۷.

ترجمه‌ها

۱. علی الجارم و مصطفی امین. روانشناسی تربیتی ترجمه از «علم النفس و آثاره فی التربیه و التعلیم». اهواز: انتشارات ادره فرهنگ خوزستان، ۱۳۱۶.

۲. و. ب. هنینگ (W.B.Hening). کتیبه‌های پهلوی. تهران: مجله یغما، ۱۳۲۹.

۳. «خسرو کواتان و ریدک وی» ترجمه از پهلوی. تهران: مجله آموزش و پرورش، ۱۳۲۳.

۴. دکتر ر. گیرشمن. ایران. تهران: انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتب، ۱۳۳۶.

مقالات

مقالات وی در موضوعات ادب، تاریخ ادیان، ایران دوره قبل از اسلام و عهد اسلامی، تاریخ ادبیات، آثار باستانی، علوم تربیتی و…؛ در مجله‌های: ایران، مهر، سخن، آموزش و پرورش، یغما، یادگار، دانش (تهران)، اطلاعات ماهانه، اطلاعات هفتگی، فرهنگ (مشهد)، ایران لیگ (بمبئی)، روزگار نو (لندن)، اشتار (پایس)، آهنگ (دهلی)، آریانا (کابل) و نیز در سالنامه‌های پاریس، ایران، جاوید، کارون(تهران) و یادنامه بیروتی (کلکته) به طبع رسیده و تعداد آنها بالغ بر۲۰۴ است.

آثار منتشرنشده

۱. فرهنگ بزرگ فارسی شامل کلیه لغات متداول در فارسی، تاریخ استعمال کلمه در زبان فارسی، معانی حقیقی و مجازی، شواهد معانی.

۲. فرهنگ دستور زبان فارسی شامل مباحث دستوری.

۳. جلد دوم حافظ شیرین سخن.

نشان‌ها و افتخارات

  • نشان درجه سوم علمی در سال۱۳۱۶.
  • نشان درجه دوم علمی در سال۱۳۲۱
  • نشان درجه دوم سپاس در سال۱۳۲۷.
  • جایزه Tamhour از طرف Icademie des Inscriptions در سال۱۳۲۱.

همچنین در سال۱۳۴۰ از طرف دولت فرانسه نشان عالی «هنر و ادب» به ایشان اهدا شد.

حسین بهزاد

حسین بهزاد

 
 
حسین بهزاد
Hossein Behzad

حسین بهزاد، ۱۳۳۷
زادروز ۱۲۷۳
۱۸۹۴

تهران
درگذشت ۲۱ مهر ۱۳۴۷
۱۹۶۸
تهران
محل زندگی تهران, پاریس
ملیت پرچم ایران ایران
لقب شاعر رنگ ها
دوره معاصر
آثار رودکی ((سخ)) صفی الدین ارموی ((سخ)) ولادت مسیح
همسر عزیزه
فرزندان پرویز
والدین میرزا فضل‌الله

حسین بهزاد (۱۲۷۳ - ۲۱ مهر ۱۳۴۷) نقاش معروف ایرانی بود.

زندگینامه

شیرین و فرهاد

جدش میرزا لطف‌الله، از اهالی شیراز بود. این مرد اهل منبر بود، اما پدر بهزاد میرزا فضل‌الله در اصفهان به دنیا آمد و در شیراز و اصفهان قلمدان‌سازی را یاد گرفت. ۲۲ سال از ازدواج پدر و مادرش گذشته بود که حسین به دنیاآمد. او شش هفت ساله بود که پدرش در گذشت. او با مادر و یک خواهر پس از پدر به زندگی ادامه داد. چند ماهی به مدرسه (شرف مظفر)رفت. اما از آن جایی که مدرسه دور بود و او به درس خواندن علاقه نداشت، مدرسه را رها کرد و شاگرد حجره قلمدان‌سازی شد. مادرش بعد از مرگ همسر اولش شوهر دیگری اختیار کرد و توجهی به حسین نداشت. روزگار او همین طور به سختی و مشقت می‌گذشت. گاهی نان خالی هم گیرش نمی‌آمد و مجبور بود گرسنه بخوابد. اما عشق به طراحی و نقاشی او را زنده نگاه می‌داشت. خودش می‌گوید: (همیشه مداد و کاغذ توی جیبم بود). گاهی نصف شب، در نور مهتاب نقاشی می‌کرد.

کم‌کم کارش در حجره قلمدان‌سازی بالا گرفت. بهزاد ناگهان بیمار می‌شود. همه فکر می‌کنند که زنده نمی‌ماند. کار و شغلش رااز دست می‌دهد و ناچار به خانه مادرش می‌رود. زیرا درآمدی نداشت.

فتوح السلطنه که هنر بهزاد را می‌شناخت، او را به خانه خود برده و از بیماری نجات داد. او یک کتاب خطی (خمسه نظامی) را توسط بهزاد، در مدت یکسال اقامت او در منزلش، با مینیاتورهایی زیبا به تصویر کشید، فتوح السلطنه از بهزاد دعوت کرد بعد از تمام شدن نقاشی‌ها با او به اروپا بروند تا کتاب را آنجا بفروشند. در همین موقع از بهزاد دعوت می‌شود وارد ارتش شود، اما بعد از مدتی از ارتش بیرون می‌آید. در این مقطع از زندگی بهزاد با دختر صاحبخانه خود که( عزیزه ) نام داشت ازدواج می‌کند، مدت ۴۹ سال باهم زندگی می‌کنند، ثمره ازدواج آنها، یک پسر است که پرویز نام دارد.


بعدها بهزاد شنید که فتوح السلطنه لندن و پاریس رفته و آن کتاب خطی خمسه نظامی را به نام یک کار قدیمی به مبلغ ۸۰۰۰ لیره به یک موزه فروخته است. بعدها هم که فتوح السلطنه به ایران بازگشت بهزاد موقعیتی پیدا نکرد تا سهم خود را بگیرد، زیرا فتوح السطنه سکته کرد و در گذشت.

در این بین بهزاد برای چند نفر هم کار می‌کرد. من جمله کتاب‌های خطی صدرالممالک وزیر دربار را مصور کرد. همچنین برای موزه‌ای که پرنس ارفع الدوله در موناکو داشت چند مینیاتور تهیه کرد. سفارش‌دهندگان، بیشتر کارهای بهزاد را به عنوان عتیقه در خارج کشور می‌فروختند و پول‌های گزافی می‌گرفتند. دیگر بهزاد شهرتی پیدا کرده بود. حتی بعضی‌ها کارهای او را تقلید کرده با امضای بهزاد می‌فروختند.

در سال ۱۳۱۴ (ه ش) موسیو رابینو باستان شناس فرانسوی بهزاد را با خود به فرانسه می‌برد تا در آنجا برایش کار کند. در این موقع تاجرهای کلیمی عتیقه‌فروش، دایم محرمانه به او مراجعه می‌کنند و می‌خواهند برای آنان کار کند. زیرا آنها می‌توانستند کارهای بهزاد را به عنوان کارهای قدیمی و عتیقه بفروشند. بهزاد هم گاهی برای آنان کار می‌کرد. مثلاً صفحه‌ای از یک کتاب خطی را برای یکی از آنها نقاشی کرد و آن تاجر آن را به عنوان عتیقه به مبلغ گزافی به یکی از مجموغه‌دارها فروخت.

در این زمان بهزاد به موزه لوور هم می‌رفت و روی آثار قدیمی مینیاتور ایرانی مطالعه می‌کرد. سرانجام بعد از چند سال به ایران برگشت. در ایران برای این و آن کار می‌کرد. جنگ جهانی دوم شروع شده بود و متفقین در تهران بودند و کارهای بهزاد را بخوبی میخریدند.

از این زمان به بعد، بهزاد دیگر کم‌کم کارهای تجاری را کنار گذاشت و به خلق شاهکارهای هنری که خود دوست می‌داشت پرداخت. تابلوهای، فردوسی، فتح بابل، ایوان مداین، شب قدر حافظ و نفت یادگارهای این دوره از عمر او هستند.

روی تابلوی فردوسی دو سال کار کرد. دو تابلو هم برای جشن المپیاد ساخت. یکی چوگان بازی دیگری کشته شدن دیو سفید به دست رستم. آن‌ها هم برای او دیپلمی فرستادند که از طرف شاهنشاه در سال ۱۳۳۲ به بهزاد اعطاء شد.

او هفده نمایشگاه در داخل و خارج کشور برگزار کرد، چندین جایزه و مدال گرفت. هنرمندان ایرانی و خارجی به علت هنر و اخلاق انسانیش، بسیار او را دوست داشتند. مرحوم ملک الشعرای بهار در مدح او سرودند.

او در مدت زندگی خود قریب ۴۰۰ کار هنری به وجود آورد که بعضی از مشهورترین آنها عبارت‌اند از: ( قحطی ) ، (بهرام و گل اندام) که به سبک مینیاتور است، خزان جوانی، دختر رز، کشتن رستم دیو سفید را، خیال، ابو علی سینا، شب قدر حافظ، رودکی، صورت شمس تبریزی و مولانا جلال الدین رومی، ابریق مرا شکستی . فتح بابل یکی از بهترین کارهای اوست که در آن پیروزی کوروش بر بابل و آزادی بردگان نموده شده است. بهزاد دارای شهرت جهانی بود، او هنر مینیاتور را به اوج خود رسانید.

شیوه مینیاتور قبل از او، همان شیوه رایج مغولی بود . حتی آداب و رسوم مغول‌ها هم در آن به چشم می‌خورد، شکل‌ها شبیه به هم و یکنواخت بود. او این شیوه را عوض کرد و شکل‌های ایرانی را وارد مینیاتور کرد.

او بسیاری از ریزه‌کاری‌های زائد مینیاتور را دور ریخت. در کارهای او حالات و روحیات اشخاص مشخص است. در کار قدما سایه وجود نداشت، او سایه را وارد مینیاتور کرد و در رنگ‌آمیزی هم ابتکار کرد. بهزاد اصولا دارای قوه ابتکار بود. در قدیم چون مینیاتور را اغلب برای کتاب‌ها می‌کشیدند، اندازه‌های آن‌ها هم کوچک بود، ولی بهزاد قطع مینیاتور را بزرگ کرد. هم‌چنین مینیاتور قدما پر از اشخاص گوناگون بود، او از عده اشخاص هم کاست. خلاصه در بین مینیاتورسازان ایرانی، بهزاد شخصیت نوآور و ممتازی است. پس از پایان دوره صفویه مینیاتور تکراری و کم‌مایه بود. این هنر ظریف ایرانی در دوره قاجار تحت تأثیر نقاشی‌های روسی و فرنگی از مسیر خود منحرف گردیده بود. سرانجام بهزاد توانست مینیاتور را به مسیر اصلی و حقیقی خود برگرداند. او در این راه رنج‌ها کشید و شاهکارهای بزرگ آفرید.


در اردیبهشت ۱۳۳۷ خورشیدی، مجلس شورای ملی تصویب کرد که مادام العمر حقوق معینی از طرف دولت به این هنرمند بزرگ پرداخت گردد.

حافظ شیرازی


مختصات: ‏۳۰٫۵۵″ ۳۳′ ۵۲°شرقی ‏۳۲٫۹۵″ ۳۷′ ۲۹°شمالی (نقشه) حافظ شیرازی
نام اصلی خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین شیرازی زمینه کاری شعر، فلسفهو عرفان ملیت  ایرانی زادروز حدود ۷۲۷شیراز مرگ ۷۹۲شیراز جایگاه خاکسپاری حافظیهٔ شیراز در زمان حکومت شاه شیخ ابواسحاق رویدادهای مهم یورش محمد مبارزالدین حکمران کرمان و یزد لقب لسان‌الغیب پیشه عرفان سبک نوشتاری سبک عراقی دیوان سروده‌ها کلیات حافظ تخلص حافظ دلیل سرشناسی غزل‌سرایی پارسی اثرگذاشته بر گوته خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری)، شاعر بزرگ سده هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به غزلیات حافظ شهرت دارند.او از مهمترین تاثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود.در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت.هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود.در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.[۱][۲] محتویات ۱ زندگی‌نامه ۲ آرامگاه حافظ ۳ دیوان حافظ ۳.۱ غزلیات ۳.۲ رباعیات ۳.۳ واژه‌های کلیدی در اشعار حافظ ۳.۴ زبان و هنر شعری ۴ حافظ و پیشینیان ۴.۱ شارحان ترک ۵ تأثیر حافظ بر شعر دوره‌های بعد ۶ حافظ در جهان ۶.۱ سروده‌های شاعران بزرگ برای حافظ ۶.۱.۱ گوته ۷ گوته در وصف حافظ ۷.۱ نیچه ۷.۲ حافظ در جهان عرب ۷.۳ ترجمه‌های دیوان حافظ ۸ شرح حافظ ۸.۱ حافظ‌پژوهان شبه قاره ۹ فال حافظ ۱۰ افکار حافظ ۱۱ عشق حافظ ۱۲ علاقه به شیراز ۱۲.۱ روز بزرگداشت حافظ ۱۳ نگارخانه ۱۴ جستارهای وابسته ۱۵ منابع ۱۶ پانویس ۱۷ پیوند به بیرون زندگی‌نامه اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و مادرش نیز اهل کازرون بوده‌است. [۱]در اشعار او که می‌تواند یگانه منبع موثّق زندگی او باشد اشارات اندکی از زندگی شخصی و خصوصی او یافت می‌شود. آنچه از فحوای تذکره‌ها به دست می‌آید بیشتر افسانه‌هایی است که از این شخصیّت در ذهن عوام ساخته و پرداخته شده‌است. با این همه آنچه با تکیه به اشارات دیوان او و برخی منابع معتبر قابل بیان است آن است که او در خانواده‌ای از نظر مالی در حد متوسط جامعه زمان خویش متولد شده‌است.(با این حساب که کسب علم و دانش در آن زمان اصولاً مربوط به خانواده‌های مرفه و بعضاً متوسط جامعه بوده‌است.) در نوجوانی قرآن را با چهارده روایت آن از بر کرده و از همین رو به حافظ ملقب گشته‌است. آرامگاه حافظ در دوران امارت شاه شیخ ابواسحاق (متوفی ۷۵۸ ه‍. ق) به دربار راه پیدا کرده و احتمالاً شغل دیوانی پیشه کرده‌است. (در قطعه ای با مطلع «خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا / ای جلال تو به انواع هنر ارزانی» شاه جلال الدین مسعود برادر بزرگ شاه ابواسحاق را خطاب قرار داده و در همان قطعه به صورت ضمنی قید می‌کند که سه سال در دربار مشغول است. شاه مسعود تنها کمتر از یکسال و در سنه ۷۴۳ حاکم شیراز بوده‌است و از این رو می‌توان دریافت که حافظ از اوان جوانی در دربار شاغل بوده‌است). علاوه بر شاه ابواسحاق در دربار شاهان آل مظفر شامل شاه شیخ مبارزالدین، شاه شجاع، شاه منصور و شاه یحیی نیز راه داشته‌است. شاعری پیشه اصلی او نبوده و امرار معاش او از طریق شغلی دیگر (احتمالاً دیوانی) تأمین می‌شده‌است. در این خصوص نیز اشارات متعددی در دیوان او وجود دارد که بیان کننده اتکای او به شغلی جدای از شاعری است، از جمله در تعدادی از این اشارات به درخواست وظیفه (حقوق و مستمری) اشاره دارد.[۳] در بارهٔ سال دقیق تولد او بین مورخین و حافظ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ ه‍. ق[۴] و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷[۵] می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعهای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ ه‍. ق تخمین می‌زنند.[۶] آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه‍. ق روی داده‌است. در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده می‌شود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه‍. ق است. از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی (متولد ۷۷۷ ه‍. ق) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تألیف جامی (متولد ۸۱۷ ه‍. ق) به صراحت این تاریخ به عنوان سال درگذشت خواجه قید شده‌است. محل تولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیده‌است. روایت است هنگامی که قصد دفن حافظ را داشتند، عده‌ای از متعصبان با استناد به اشعار حافظ دربارهٔ میگساری با دفن وی به شیوهٔ مسلمانان مخالف بودند و در مقابل عدهٔ دیگر وی را فردی مسلمان و معتقد می‌دانستند. قرار شد که از دیوان حافظ فالی بگیرند که این بیت آمد: قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظ که گرچه غرق گناه است، می‌رود به بهشت این شعر در بدخواهان شاعر تأثیر بسیاری می‌کند و همه را خاموش می‌کند.[۷] آرامگاه حافظ نوشتار اصلی: حافظیه آرامگاه حافظ در شیراز آرامگاه حافظ در شهر شیراز و در منطقهٔ حافظیّه در فضایی آکنده از عطر و زیبایی گل‌های جان‌پرور، درآمیخته با شور اشعار خواجه، واقع شده‌است. امروزه این مکان یکی از جاذبه‌های مهمّ گردشگری به شمار می‌رود و بسیاری از مشتاقان شعر و اندیشه‌ةای حافظ را از اطراف جهان به این مکان می‌کشاند. در زبان اغلب مردم ایران، رفتن به حافظیّه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیده‌است. اصطلاح زیارت که بیشتر برای اماکن مقدّسی نظیر کعبه و بارگاه امامان به‌کار می‌رود، به‌خوبی نشان‌گر آن است که حافظ چه چهرهٔ مقدّسی نزد ایرانیان دارد. برخی از معتقدان به آیین‌های مذهبی و اسلامی، رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسوم مذهبی همراه می‌کنند. از جمله با وضو به آنجا می‌روند و در کنار آرامگاه حافظ به نشان احترام، کفش خود را از پای بیرون می‌آورند. سایر دلباختگان حافظ نیز به این مکان به‌عنوان سمبلی از عشق راستین و نمادی از رندی عارفانه با دیدهٔ احترام می‌نگرند.پرویز ناتل خانلری(سال ۱۳۷۵) بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد شد آرامگاه حافظ در اسکناس و سکه‌های ایران اسکناس‌های هزار ریالی ایران از سال ۱۳۴۱ هجری شمسی تا سال ۱۳۵۸ با نمایی از آرامگاه حافظ چاپ و نشر می‌شد. سکه‌های پنج ریالی برنز ایران از سال ۱۳۷۱ هجری شمسی تا سال ۱۳۷۸ به نقشی از آرامگاه حافظ آراسته شد. دیوان حافظ نوشتار اصلی: دیوان حافظ دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوه‌های گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبان‌های جهان به‌چاپ رسیده‌است. شاید تعداد نسخه‌های خطّی ساده یا تذهیب شدهٔ آن در کتابخانه‌های ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد.[۸] غزلیات انواع اشعار حافظ حافظ را چیره‌دست‌ترین غزل سرای زبان فارسی دانسته‌اند[۹] موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله‌است و غزل‌سرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه‌پردازی است. با آن‌که حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زده، نوآوری اصلی او در تک بیت‌های درخشان، مستقل، و خوش‌مضمون فراوانی است که سروده‌است. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سوره‌های قرآن تأثیر گرفته‌است، که آن را انقلابی در آفرینش این‌گونه شعر دانسته‌اند.[۱۰] ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سینه داری ؛ نمونه‌ای از اشعار پیش از اینت بیش از این اندیشهٔ عشّاق بود مهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بود یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین‌لبان بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود حسن مهرویان مجلس گرچه دل می‌برد و دین بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود رباعیات چندین رباعی به حافظ نسبت داده شده که هر چند از ارزش ادبی والایی، هم‌سنگ عزل‌های او برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آن‌ها تردید زیادی وجود ندارد. در تصحیح خانلری از دیوان حافظ تعدادی از این رباعیات آورده شده که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه او بوده‌اند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت بوده‌است. دکتر پرویز ناتل خانلری در باره رباعیات حافظ می‌نویسد: «هیچ‌یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی، ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمی‌افزاید.»[۱۱] امشب ز غمت میان خون خواهم خفت وز بستر عافیت برون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرست تا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت[۱۲] هر دوست که دم زد از وفا دشمن شد هر پاک روی که بود تردامن شد گویند شب آبستن غیب است عجب چون مرد ندید از که آبستن شد[۱۳] واژه‌های کلیدی در اشعار حافظ در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت می‌شود که هر یک نقش اساسی و عمده‌ای را در بیان و انتقال پیام‌ها و اندیشه‌های عمیق برعهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع برای آشکار شدن و درک این مفاهیم، ابتدا باید با سیر ورود تدریجی آن‌ها در ادبیات عرفانی که از سدهٔ ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آغاز گردیده آشنا شد. از جملهٔ مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به واژه‌گانی چون رند و صوفی و می اشاره کرد: خدا را کم نشین با خرقه‌پوشان رخ از «رند»ان بی‌سامان مپوشان در این خرقه بسی آلودگی هست خوشا وقت قبای «می»فروشان در این «صوفی»وشان دَردی ندیدم که صافی باد عیش دُردنوشان رند شاید کلمه‌ای دشواریاب‌تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتاب‌های لغت آن‌را به عنوان زیرک، بی‌باک، لاابالی، و منکر شرح می‌دهند، ولی حافظ از همین کلمهٔ بدمعنی، واژه پربار و شگرفی آفریده‌است که شاید در دیگر فرهنگ‌ها و در زبان‌های کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد. اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی صوفی حافظ، همواره، صوفی را به‌بدی یاد کرده و این به سبب ظاهرسازی و ریاکاری صوفیان زمان او م می‌نگرند. نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد می می بده تا دهمت آگهی از سر قضا که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر که تا بزاد و بشد[۱۴]، جام می ز کف ننهاد زبان و هنر شعری همچون همهٔ هنرهای راستین، شعر حافظ پرعمق، چندوجهی، تعبیرپذیر، و تبیین‌جوی است. او هیچ‌گاه ادعای کشف و غیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته‌است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت[۱۵] و طینت فارسی‌زبانان گردیده‌است.[۱۶] مرا تا عشق تعلیم سخن کرد حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست که ما دیدیم و محکم جاهلی بود حافظ و پیشینیان یکی از باب‌های عمده در حافظ‌شناسی مطالعهٔ کمی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و هم‌عصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کرده‌اند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بی‌نظیری، و منحصربه‌فرد بودن حافظ، و اینکه در چه مواردی او این‌گونه‌است. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندی‌های آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد. از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالب‌های شعری استادان پیش از خود و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، عراقی، سعدی، امیر خسرو، خواجوی کرمانی و سلمایی دارد همین ویژگی کم‌مانند، و نیز عالَم‌گیری و رواج بی‌مانند شعر اوست، که از دیرباز شرح‌نویسان زیادی را برآن داشته تا بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراتوری عثمانی، به صورت زیر برخاسته‌اند. شارحان ترک سودی بسنوی (درگذشت: ۱۰۰۰ ه‍. ق)، نویسندهٔ شرح چهار جلدی بر دیوان حافظ سروری (درگذشت: ۹۶۹ ه‍. ق) شمعی (درگذشت: ۱۰۰۰ ه‍. ق) سید محمد قونیوی متخلص به وهبی (درگذشت: ۇچشم می‌خورد.[۱۷] تأثیر حافظ بر شعر دوره‌های بعد تبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکیب اسلوب و شیوه شعرای پیشین خود سبکی را بنیان نهاده که اگرچه پیرو سبک عراقی است اما با تمایز ویژه به نام خود او شهرت دارد. برخی از حافظ‌پژوهان شعر او را پایه‌گذار سبک هندی می‌دانند که ویژگی اصلی آن استقلال نسبی ابیات یک غزل است.[۱۸] در مقدمه نسخه قزوینی و ستایشگر آمده‌است: غزل سرایی حافظ بدان رسید که چرخ نوای زهره و رامشگری بهشت از یاد بداد داد بیان در غزل بدان وجهی که هیچ شاعر از این گونه داد نظم نداد چوشعر عذب روانش زبر کند گویی هزار رحمت حق بر روان حافظ باد حافظ در جهان نوشتار اصلی: حافظ در جهان سروده‌های شاعران بزرگ برای حافظ گوته گوته، نابغه‌ترین ادیب آلمانی، «دیوان غربی-شرقی» خود را تحت تاثیر «دیوان حافظ» سرود، و فصل دوم آن را با نام «حافظ‌نامه» به اشعاری در مدح حافظ اختصاص داد که از جملهٔ آن‌ها می‌توان به دو شعر زیر اشاره کرد: حافظا، در غزل‌هایت می‌شنوم که شاعران را بزرگ داشته‌ای. بنگر که اینک پاسخی فراخورت می‌دهم: بزرگ اویی است که این سپاس به بزرگ‌داشتِ اوست.[۱۹] و همچنین: خود را با تو برابر گرفتن، حافظا راستی که دیوانگی است! کشتی‌یی پُر شتاب و خروشان به پهنهٔ پُر موج دریا در می‌آید، و مغرور و دلیر به دلِ خیزاب‌ها می‌زند. آن و دمی است که اقیانوس درهم‌اش بشکند. ولی این تخته‌بند پوده همچنان به پیش می‌راند. در غزل‌های سبک‌خیز و تندآهنگِ تو خنکای سیال دریا است، و فورانِ کوه‌وار آتش نیز. و گدازه‌ها مرا در خود غرق می‌کنند. با این همه خیالی نیز درونم را می‌آکند و شجاعت‌ام می‌بخشد. مگر نه آن‌که من نیز در سرزمینِ خورشید زیسته و عشق ورزیده‌ام![۱۹] گوته در وصف حافظ باشد اگر این دنیا در هم شکند حافظ، از شور به‌هم‌چشمی تو می‌بالم در بد و خوب شریکیم و وفادار و سهیم توأمانیم و ز یک گوهر و همزاد همیم چون تو خواهم ره دل پویم و نوشم می ناب هم کنم فخر بر این زندگی شعر و شراب شو کنون با شرر آتش خود نغمه‌سرا! گر چه پیری، دل پرشور و جوانیست ترا نیچه یکی دیگر از شاعران و فیلسوفان نام‌آور آلمان، نیچه، نیز در دیوان «اندرزها و حکمت‌ها»، یکی از شعرهای خود را با نام «به حافظ (آوای نوشانوش، پرسش یک آبنوش)» به او تقدیم کرده‌است: میخانه‌ای که تو برای خویش پی‌افکنده‌ای فراخ‌تر از هر خانه‌ای است جهان از سر کشیدن می‌یی که تو در اندرون آن می‌اندازی، ناتوان است. پرنده‌ای، که روزگاری ققنوس بود در ضیافت توست موشی که کوهی را بزاد خود گویا تویی تو همه‌ای، تو هیچی میخانه‌ای، می‌یی ققنوسی، کوهی و موشی، در خود فرو می‌روی ابدی، از خود می‌پروازی ابدی، رخشندگی همهٔ ژرفاها، و مستی همهٔ مستانی - تو و شراب؟[۲۰] حافظ در جهان عرب حافظ اگرچه به هیچ کشور عربی سفر نکرد، اما پژوهشگران عرب تحقیقات و مطالعات قابل توجهی در زمینه حافظ‌شناسی داشتند. اولین پژوهشگر عربی که کتاب درباره حافظ نوشت ابراهیم امین الشورابی المصری بود که کتابی به نام حافظ الشیرازی شاعر الغناء والغزل فی ایران نگاشت و در آن به حافظ، اندیشه‌های حافظ و شعرهای او پرداخت.[۲۱] الشواربی همچنین شعر یوسف گمگشته باز آید به کنعان را به عربی ترجمه کرد. يوسف المفقود في اوطانه لا تحزنن عائدٌ يوماً الى كنعانهِ لاتحزنن بيت الاحزان تراهُ عن قريب روضةً يضحك الورد على بنيانه لا تحزنن هذه الافلاك إن دارت على غير المنى لايدومُ الدهرُ في حدثانه لا تحزنن لست تدري الغيب في أسراره لا تيأسنْ كم وراء الستر من أفنانهِ لا تحزنن يا فؤادي إن يسلْ بالكونِ طوفانُ الفنا فلكُ نوح لكَ في طوفانه لا تحزنن منزلٌ جدّ مخوف ومراد‏ٌ شاحط‏ٌ لم يدم فجّ على ركبانه لا تحزنن (حافظ) ما دمتَ بالفقر وليلٌ‏ مظلمٌ‏ في دعاء الله أو قرآنه لا تحزنن[۲۲] ترجمه‌های دیوان حافظ تا کنون، شعر حافظ به ده‌ها زبان در تمامی دنیا ترجمه شده‌است. ازجمله قدیمی‌ترین این ترجمه‌ها می‌توان موارد زیر را برشمرد:[۲۳] ۱. تاریخ: ۱۶۸۰ م، نویسنده: F. Meninski، نام و نوع اثر: Linguarum Orientalium اوّلین غزل دیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: وین ۲. تاریخ: ۱۷۶۷ م، نویسنده: T. Hyde، نام و نوع اثر: Syntagma dissertationum اوّلین غزل دیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: آکسفورد ۳. تاریخ: ۱۷۷۱ م، نویسنده: de Reviski، نام و نوع اثر: Specimen poeseos Persicae شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: ذکر نشده ۴. تاریخ: ۱۷۷۴ م، نویسنده: J. Richardson، نام و نوع اثر: Specimen, Persian Poetry شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به انگلیسی ترجمه شد، محل انتشار: لندن شرح حافظ شعر حافظ بنا به ماهیّت و طبیعتش شرح‌طلب است. این امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه نشان از چندپهلویی است که حافظ سرسخت و بی‌باک به مبارزه با این بیماری پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود، جهانی آرمانی و انسانی آرمانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام - که کتاب اصلی آن قرآن به زبان عربی است - افزود و او را تبدیل به رندی آزاد اندیش کرد به گونه‌ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص داده شده‌است: فدای پیرهن چاک ماهرویان باد هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز به کوی می‌فروشانش ز جامی بر نمی‌گیرند زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد او تعصبات را کنار گذاشته و فارغ از هر قید و بندی به مبارزه با کسانی برخاست که دین و قدرت خود را به عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوز به حٱ۲۴۴ ه‍. ق)[۲۴] حافظ‌پژوهان شبه قاره این گروه بیشتر از دستهٔ پیشین به شعر حافظ و شرح‌نگاری برآن روی‌آورده‌اند. تنها از ربع نخست سدهٔ یازدهم هجری تا ربع اوّل سدهٔ دوازدهم (حدود ۱۰۰ سال) ۹ شرح کوچک و بزرگ در منطقهٔ پنجاب نوشته شده‌است. به عنوان نمونه می‌توان این دو را ذکر کرد: ۱. مرج‌البحرین توسّط ختمی لاهوری در سال ۱۰۲۶ ه‍. ق ۲. مولانا عبدالله خویشگی قصوری که ۴ شرح بر دیوان خواجه نوشت (۱۱۰۶ ه‍. ق) فال حافظ مصرعی از یک غزل حافظ: اگر بر جای من غیری گزیند دوست، حاکم اوست// حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم. دیشب به‌سیل اشک ره خواب می‌زدم نقشی به‌یاد خطّ تو بر آب می‌زدم چشمم به‌روی ساقی و گوشم به‌قول چنگ فالی به چشم و گوش درین باب می‌زدم ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم خوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و کام بر نام عمر و دولتِ احباب می‌زدم مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می‌کند. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحهای می‌خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌بوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را می‌گشایند و فال خود را می‌خوانند. برخی حافظ را «لسان الغیب» می‌گویند یعنی کسی که از غیب سخن می‌گوید و بر اساس بیتی از شعر حافظ او معتقد است که هیچ‌کس زبان غیب نیست: ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل ره در این حرم دارد یکی از صنایع شعری ایهام است بدین معنی که از یک کلمه معانی متفاوتی برداشت می‌شود. ایهام در اشعار حافظ به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته. همچنین از مهم‌ترین خصوصیات شعر حافظ گستردگی مطالب ذکر شده در یک غزل اوست؛ به گونه‌ای که در یک غزل از موضوع‌های فراوانی حرف می‌زند. از طرفی هر بیت شعر حافظ نیز به طور مستقل قابل تفسیر است. این ویژگی‌های شعر حافظ باعث شده که هر کس با هر نیتی که دیوان حافظ را بگشاید و غزلی از آن را بخواند در مورد نیت خود کلمه یا جمله‌ای در آن می‌یابد و فرد فکر می‌کند که حافظ نیت او را خوانده و به وی جواب داده‌است. غافل از اینکه این ویژگی شعر حافظ است و در بقیه غزلیات او نیز کلمات یا جملاتی همخوان با نیت صاحب فال وجود دارد. حافظ زمانی که درمانده می‌شود به فال روی می‌آورد: از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده‌ام فالی و فریاد رسی می‌آید افکار حافظ آرامگاه حافظ در شب روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بوده‌است. آنان به‌جای آن‌که به‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تندخویی شهرت داشتند[۲۵] و پای از سرای طبیعت بیرون نمی‌نهادند.[۲۶] صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکرده؂وق دیگران مورد استفاده قرار می‌دهند. حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمی‌کند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه از کنایات و اشعار او آسیب می‌بینند. می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند حافظا می‌خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را او باده نوشی را برتر از زهدفروشی ریاکاران می‌داند: باده‌نوشی که در او روی و ریایی نبود بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنند برخی حافظ رامانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان می‌دانند که آزاداندیش است و دروغ‌ستیز و ضدخرافات. مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست عشق حافظ حافظ درباره عشق الهی که موضوع غزل‌های عرفانی اوست، صحبت می‌کند. در مورد عشق انسانی هم وقتی از معشوقان جسمانی و مادی صحبت می‌کند، خاطر نشان می‌کند که عشق وی همچون امری است که به یک سابقه ازلی ارتباط دارد. در غزل‌های عرفانی حافظ، عشق مجازی همچون پرده‌ای به نظر می‌آید که عشق الهی در ورای آن پنهان است.[۲۷] درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری کشیده‌ام که مپرس گشته‌ام در جهان و آخر کار دلبری برگزیده‌ام که مپرس [۲۸] علاقه به شیراز علاقه ودید حافظ به شیراز از منظر دیوان او و غزلیاتش بخوبی مشهود است و این اشارات با رویدادهای تاریخی زمان حافظ تطابق دارد. بنابراین در دیوان حافظ اگر غزلی شیوا و دلپسند خوانده می‌شود یقین در خلال ابیات آن رمزآسا و یا آشکارا واقعه‌ای در روانش و در اندیشه اش سیر می‌کند. چراکه حافظ را نباید یک شاعر ساده اندیش و مبالغه گو به شمار آورد؛ زیرا وی پیش از اینکه حتی شاعر باشد به مسائل دینی و فلسفی و عرفانی کاملاً آشنایی داشته و بینش وی در منتهای دریافت تأملات و دقایق اجتماعی است. لذا دید و دلبستگی حافظ به شیراز از دو منظر قابل بررسی است: یکی مطابقت سروده‌هایش با رخدادهای جامعه که گاهی بر وفق مراد وی است و دیگر طبیعت متنوع و چهارفصل شیراز در آن برهه از زندگی حافظ. حافظ بعد از تحصیلات و کنجکاوی اش در فراگیری علوم زمان به عنفوان جوانی می‌رسد. شهر شیراز به یمین دولت شیخ ابواسحق اینجو حکمران فارس از امنیت و آرامش کاملی برخوردار بود و مردم از جمله شاعر جوان ما با کمال آسایش و راحتی روزگار می‌گذرانیدند. اماکن خیر در شهر، مساجد، مدارس و خانقاهها و املاک فراوانی که برآنها وقف کرده بودند به‌وفور یافت می‌شد. شیخ ابواسحق پادشاهی آزادی خواه بود که مردم را در آزادیهای احتماعی مخیر می‌داشت. شیراز در یک زمینی هموار بنا شده بود که دور شهر بارویی از زمان آل بویه برجا مانده بود. بدین ترتیب حافظ جوان نیز در این جامعه آزاد بو اسحاقی با شعف و مصلحت جویی زندگی می‌کرد و مسائل سیاسی زمان را به دقت زیر نظر داشت. شیراز که به گفتهٔ ابن بطوطه بهشت روی زمین به شمار می‌آمد و از هر سو طرب و شادمانی بر آن بارز، در این روزها شاهدجنب و جوش حافظ جوان بود که هم از ثروت بهره داشت و هم از دانش. او از حافظان قرآن بود و در همین زمان قاریان در شهر بودند که به آواز خوش قرآن می‌خواندند.[۲۹] با یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان ویزد به شهر شیراز سلطنت ابو اسحاق در هم پیچیده شد و این واقعه در شعر حافظ بازتابی تأسف انگیز دارد. راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود دیدی آن قهقه کبک خرامان حافظ که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود دوران بعد از بواسحاق زمان استبداد مبارزالدین بود که اشعاری حاکی از خشم شاعر را به دنبال دارد. اوپادشاهی تندخو و ستمکار و متعصب بود به طوری که حافظ اغلب او را «محتسب» می‌نامد و از اینکه آزادی و امنیت مردم را ضایع کرده حافظ در اندیشه آزاردادن اوست. ازاین جهت برخلاف عقیده محتسب به سرودن اشعاری تند به الفاظی از (می- میخانه- باده- مغ) می‌پردازد. دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم خم می‌دیدم خون در دل و پا در گل بود اگرچه باده فرحبخش و باد گلبیزست به بانگ چنگ مخور باده که محتسب تیزست محتسب داند که حافظ عاشق است وآصف ملک سلیمان نیز هم حافظ ستم بر همشهریان را برنمی تافت و رندانه در احقاق حق مردم تلاش می‌کرد تا اینکه شاه شجاع پدر ریاکارش را کور کرد و خود به جای او نشست و حافظ نیز چنین بشارتی را به شیرازیها می‌دهد که: ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند وز وی جهان برست و بت میگسار هم دوران حکومت شاه شجاع دوباره آزادی و شادمانی مردم را به دنبال داشت و حافظ نیز به مراد دیرینه خود رسید که: سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش که دور شاه شجاع است می‌دلیر بنوش نکته دوم راجع به علاقه ودید حافظ به شیراز چنان‌که گذشت طبیعت سرسبز و مناظر بدیع و باغات دلگشای شیراز بود. بهار شیراز و عطر دل انگبزبهار نارنج آن لطف خاصی داشت و درختان سرو که باغها را پوشانده بودند و انواع میوه هاکه در خاک شیراز پرورش می‌یافت دل از بیننده می‌ربود. گردشگاه‌های فروان که از زمان سعدی نیز باقی مانده بود مردم را به طرف خود می‌کشانید.[۳۰] تنها حافظ نبود که «نسیم خاک مصلی و آب رکناباد» او را اجازه سیروسفر نمی‌داد. در بین تفرجگاههای شهر یکی «تکیه سعدی» نزدیک سرچشمه رکناباد در تنگ الله اکبر و دیگر باغ و زاویه سعدی. از نگاه حافظ شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست تا آب ما که منبعش الله اکبر است شاعر آرمان طلب شیراز با نگاه تیزبین خود به بهار باصفای شهرش «نسیم روضه» شیراز را بدرقه راه مسافران می‌کند. دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس نسیم روضه شیراز پیک راهت بس شاعر رند شیراز بر خلاف سعدی بزگوار دل از شیراز بر نکند و به سفر طولانی نپرداخت و یا اگر به سفری رفت یقین طولانی نبوده‌است. در مقام مقایسه نیز شیراز را بر شهر اصفهان رجحان می‌دهد. اگرچه زنده رود آب حیات است ولی شیراز ما از اصفهان به بلکه عمر خود را در شیراز که از صفا و زیبایی آن شهر و همچنین گلگشت مصلی و آب رکناباد خوشدل بود، صرف نمود. زیبایی طبیعت و روانی طبع شاعر نگرش عمیق او را در محیط پیرامون خود عجین کرده بود. لذا با نگاهی دقیق به مجموع عغیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته‌است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت[۳۱] و طینت فارسی‌زبانان گردیده‌است.[۳۲] مرا تا عشق تعلیم سخن کرد حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست که ما دیدیم و محکم جاهلی بود روز بزرگداشت حافظ بیستم مهرماه برابر با یازدهم اکتبر روز بزرگداشت حافظ می باشد که در این روز جشن ها و برنامه های ملی و بین المللی فرهنگی متنوعی در شیراز و سایر نقاط جهان [۳۳] برگزار می شود. این روز در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران [۳۴] با عنوان روز بزرگداشت حافظ ثبت شده است. عمده برنامه های این روز شامل شب شعر، گل افشانی آرامگاه حافظ، نمایش و رونمایی از دیوان های شعر حافظ، نورافشانی و غیره می باشد. نگارخانه جستارهای وابسته دیوان حافظ دیدار حافظ و تیمور فال دیوان غربی-شرقی آرتور آربری حافظ شیراز به روایت احمد شاملو غزلیات حافظ (براساس نسخهٔ مورخ ۸۱۳ هجری) منابع صفا، ذبیح اللّه، تاریخ ادبیات در ایران (۵ جلد)، انتشارات فردوس، ۱۳۶۷. اختر، عبادالله. دیوان حافظ با ترجمه و شرح اردو، پیشگفتار از دکتر محمّد ریاض خان، ناشران: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان - اسلام‌آباد، و مؤسسهٔ الکتاب گنج بخش رود - لاهور، ۱۳۹۹ هجری / ۱۹۷۹م اشعار برگزیدهٔ پنجاه‌گانهٔ حافظ (یا حافظ به ۲ زبان)، گردآوری آرتور جی. آربری (Arthur J. Arberry)، انتشارات پدیده، ۱۳۶۷ حافظ، خواجه شمس‌الدین محمد. دیوان حافظ تصحیح خانلری(جلد دوم). به تصحیح و توضیح بهاءالدّین خرّمشاهی، کورش منصوری، و حسین مطیعی امین، در ۴ مجلّد، تهران: نشر قطره، ۱۳۷۴. چاپ دوم. تهران: انتشارات خوارزمی. اشعار برگزیدهٔ پنجاه‌گانهٔ حافظ (یا حافظ به ۲ زبان)، گردآوری آرتور جی. آربری (Arthur J. Arberry)، انتشارات پدیده، ۱۳۶۷ خرّمشاهی، بهاءالدّین. حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۳ خرّمشاهی، بهاءالدّین. حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش دوّم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹. ISBN 964-445-174-0 خرّمشاهی، بهاءالدّین. ذهن و زبان حافظ، چاپ هفتم، انتشارات ناهید، تهران، ۱۳۸۰. ISBN 964-6205-18-6 خرّمشاهی، بهاءالدّین. حافظ، چاپ سوّم، انتشارات طرح نو، تهران، ۱۳۷۸. ISBN:۹۶۴-۵۶۲۵-۲۹-۷ Wilberforce Clarke, The Divan-I- Hafiz, The Octagon Press Ltd. , London, 1891 A.D. Shehzad Ahmad Khan, Studies in persian Poetry, Royal Book Company, Karachi Arberry, A. J. , Fifty Poems of Hafiz, Published by The Syndics of the Cambridge University Press, ۱۹۶۲ (First edition 1947) پانویس

وحشتناک ترین سوانح هوایی ورزشی

سوانح هوایی تا به حال بسیار اتفاق افتاده است و افراد زیادی نیز دراین میان جانشان را از دست داده اند. بسیاری از این سقوط ها بر اثر مشکلات فنی و یا اشتباهات تصمیم گیری خلبان ها رخ داده است.
به گزارش گروه خواندنی های باشگاه خبرنگاران، سوانح هوایی همیشه باعث میشود تا افراد زیادی جان خودشان را از دست بدهند و این اتفاق  ممکن است برای ورزشکاران معروف نیز رخ دهد. به طوری که ورزشکاران یک تیم خاص در حالی که برای مسابقات به جایی سفر می کنند سقوط کرده و بسیاری از آن ها کشته می شوند.

تیم بسکتبال دانشگاه" Evansville"

در سال 1977 و در یک پرواز چارتر تیم بسکتبال دانشگاه " Evansville" در حالی که برای انجام مسابقات راهی ایالت دیگری در آمریکا بود دچار سانحه هوایی شد و تمامی اعضای این تیم بسکتبال جان خودشان را از دست دادند. این حادثه به علت بدی آب و هوا و همچنین مه آلود بودن دید خلبان و تنها 90 ثانیه بعد از تیک آف رخ داد و در ان 14 نفر از بازیکنان این تیم بسکتبال به همراه مربیشان جان خود را از دست دادند.

تیم راگبی " Wichita"

 
یک دیگر از اتفاقاتی که در آمریکا رخ داده است سقوط هواپیمای تیم راگبی " Wichita" در سال 1970 است که قرار بود برای مسابقات به ایالت دیگری سفر کنند. اعضای این تیم در دو هواپیمای مختلف به رنگ های طلایی  و مشکی مستقر شدند که هواپیمای طلایی که حامل بازیکنان اصلی این تیم بودند با برخورد به کوه های راکی متوقف شد. در این حادثه 29 نفر جانشان را از دست دادند و این درحالی بود که خلبان این هواپیما گواهینامه مخصوص هواپیمای بازیکنان را نداشته است و به همین دلیل سقوط کرده بود.

تیم فوتبال تورین

در سال 1949 یکی از تیم های خوب ایتالیایی  در سال های بعد از جنگ جهانی  به نام تورین در حال بازگشت به خانه بود که دچار سانحه شد و سقوط کرد. در این حادثه 31 نفر کشته شدند که در میان  آن ها 18 بازیکن از بهترین های این تیم حضور داشتند. علت اصلی این سقوط را بعدها نبود دید کافی و اشتباه خلبان اعلام کردند و این درحالی بود که دیگر تیم تورین نتوانست به دوران اوج خودش بازگردد.

تیم فوتبال منچستر یونایتد

 
یکی از بزرگترین تیم های ورزشی دنیا نیز دچار سانحه شده است. در سال 1958 یکی از بهترین تیم های منچستر بونایتد که در آن زمان در اوج خودش بود در فرودگاه مونیخ دچار سانحه شد و در طی آن 23 نفر جانشان را از دست دادند که تعدادی از بازیکنان منچستر یونایتد نیز در بین آن ها قرار داشتند. این حادثه در حالی رخ داد که خلبان هواپیما دوبار تیک آف ناموفق در باند فرودگاه داشت اما با لجاجت برای بار سوم تلاش کرد که از مسیر خارج و دچار سانحه شد. در این حادثه مقصر اصلی خلبان لجوج این هواپیما شناخته شد.

تیم ملی فوتبال زامبیا

در سال 1993 تیم ملی فوتبال زامبیا در حال پرواز به سمت سنگال بود تا در رقابت های انتخابی جام جهانی شرکت کند اما در طول مسیر دچار سانحه شد و تمام 30 مسافر آن از جمله 18 بازیکن تیم ملی زامبیا جانشان را از دست دادند. این اتفاق در حالی رخ داد که مسئولین فنی هواپیما مشکلات فنی را در موتور آن کشف کرده بودند اما باز هم هواپیما پرواز کرد و بعد از چند ثانیه موتورش آتش گرفته و سقوط کرد.

تیم ملی جودوی نوجوانان ایران

در تیر ماه سال 1388 اتفاق بسیار ناگواری برای ورزش کشورمان رخ داد. در این روز اعضای تیم ملی نوجوانان جودو ایران در حال سفر به ارمنستان برای برگزاری یک اردوی مشترک بودند که بعد از گذشت 16 دقیقه از پرواز در حوالی قزوین سقوط کرد. در این حادثه تمامی 168 مسافر جان خودشان را از دست دادند و همچنین در این میان 11 نفر از اعضای تیم ملی و کادر همراه نیز حضور داشتند. بسیاری از شاهدان عینی می گویند هواپیما در آسمان آتش گرفته و سپس بعد از مدتی به زمین برخورد کرد.

شهادت آب

دکتر ماسارو ایموتو محقق ژاپنی با انتشار یافته‌های تحقیقات خود مدعی شد که مولکول‌های آب نسبت به مفاهیم انسانی تأثیرپذیرند.
نظریه این محقق ژاپنی که تاکنون از سوی مؤسسات علمی فیزیکی و زیست‌شناسی مورد تأیید قرار گرفته است، مبتنی بربررسی نمونه‌های فراوانی از کریستال‌های منجمدشده آب و مقایسه آن با یکدیگر است.
کتاب ایشان  با عنوان های مختلفی چون:
"The messages from water"در چندین جلد منتشر شده است.
ایشان در اغلب کشور های دنیا سمینارها وکنفرانس هایی با این پیام داشته ودارند.

پروفسور «ایموتو»‌ معتقد است که مفاهیم متافیزیکی محیط بر روی ترکیب مولکولی آب تأثیر می‌گذارد.
این دانشمند ژاپنی که فارغ‌التحصیل دانشگاه یوکوهاماست، دارای یک مؤسسه تحقیقاتی به نام IHM در ژاپن است که امورتحقیقاتی مربوط به کریستالیزه شدن آب را در آنجا انجام می‌دهد.
دکتر ایموتو معتقد است که همانطور که شکل ظاهری آب نسبت به ظرف ها ومکان هایی که در آن قرار می گیرد تغییرمی کند. شکل مولکولی آب هم نسبت به محیط و شرایط پیرامونی خودش تغییر می کند.
آب هایی که راکد هستند مانند آب پشت سد ها وآب دریاچه ها بدلیل عدم پویایی وحرکت از لحاظ نمای مولکولی زشت وکریه هستند.
همچنین آب هایی مانند آب رودخانه ها با وجود جاری بودن وسیلان داشتند بدلیل اینکه ازمیان شهرها می گذرند واکثرمردم دارای افکا رمنفی هستند نمای زشتی پیدا می کنند.
بزرگترین دریاچه در مرکز ژاپن "دریاچه بیواکو" است. چون آب دریاچه راکد است وایستاده، همین سکون وایستادن باعث می‌شود مولکولهای آب زشت شوند. هرگونه سکون باعث زشتی آب می شود.


( دریاچه بیواکو)


تصویری از مولکولهای آب "رودخانه یودو"، چون آب این رودخانه ازمیان شهرها می گذرد وبدلیل طیف غالب منفی آدم ها نمای مولکولی آب به این شکل درآمده است.



(رودخانه یودو)


آب هایی که تازه از دل کوه بیرون می آیند بدلیل اینکه در معرض افکار منفی قرار نگرفته اند نمای مولکولی خود را حفظ کرده اند.این عکس دقیقا مربوط به زمانی است که آب چشمه از دل کوه بیرون می آید.



چشمه سانبو ائجی (رودخانه سانبو ائجی)


              
            چشمه سای چو (رودخانه سای چو)                    چشمه شیمانتو

دکتر ایموتو آزمایشهای خود را به مکانهای خاصی محدود نکرده  وآنها را با آب های مختلف ،در کشور های مختلف انجام دادند. این عکس مربوط به رودخانه لوردز در فرانسه می باشد.



چشمه لوردز (رودخانه لوردز)


تاثیر دعا:دکتر ایموتو از عده ای خواستند که در کنار سد فوجی وارا بایستند ودعا بخوانند وآب را قبل وبعد ازدعا  آزمایش کردند.


                
                (سد فوجی وارا قبل از دعا)                (سد فوجی وارا  بعد از دعا)

 

دکتر ایموتو معتقد است که خلوص نیت در دعا بسیار مهم است مانند داستان حضرت موسی زمانی که قومش برای بارش باران دعا می کردند و به موسی وحی شد که در میان شما گناهکاری است که مانع از بارش باران می شود.


 
  (دریاچه برزیل بعد از دعا)

آب مصرفی بشدت بی قواره وزشت است. چون ازمیان شهرها وروستا می گذرد و مردم مملو از فکر منفی هستند.



(آب لوله کشی شهر)


ایموتو معتقد است که دعا از راه دور هم موثر است. ایشان از 500 نفر از استاد مسائل معنوی خواستند که در روز معین ودر ساعت مشخصی برای لیوان آبی که روی میزشان گذاشته اند دعا کنند.تصویر مقابل مربوط به یک لیوان آب لوله کشی شهربعد از دعا 500نفرازاین اساتید می باشد.



( آب لوله کشی بعد از دعا)


آقای ایموتو بر روی تاثیرموسیقی روی آب هم کار کردند. برای آب موسیقی های مختلفی پخش می کردند و واکنش مولکولی آب را بررسی می کردند.


                   
                 (آهنگ پاستورال بتهوون)                      رقص سنتی ژاپنی(کاواچی )

بلور آبی که در معرض موسیقی شفابخش "Hado"  قرار گرفته است.



آب نه تنها از رفتار وافکار ما تاثیر می پذیرد بلکه نسبت به نوشته هانیز واکنش نشان می دهد. ایموتو با چسباندن برچسب هایی روی بطری ها ی آب واکنش آب را بررسی می کرد.



(روی بطری نوشتند آدولف هیتلر)


  



(آب با برچسب “مادر “)


ایموتو معتقد است که اگربا آب با زبانهای مختلف برخورد کنیم در مقابل همه کلمه‌های مثبت واکنش آب زیبا ودر مقابل همه کلمه های منفی واکنش آب زشت خواهد بود.

      

  (متشکرم به زبان ژاپنی“هاری گاتو” )

واکنش اب نسبت به جملات دستوری خوب نیست.


               
            (خودت رو دوست داشته باش )               (حالم را بهم می زنی، می کشمت)


دکتر ایموتو آب را در کنار گلها قرارداد ومتوجه شد که مولکولهای آب خود را به شکل گلها در می آورند.
بنابراین احساس نشاط وشادمانی وانرژی که انسان از طبیعت می گیرد بدلیل اینست که مولکولهای بدن ما خود را به شکل طبیعت در می آورند.



در ایران هم خانم حمیده بی طرف با طرح شهادت آب توانست در جشنواره خوارزمی رتبه دوم را کسب نماید.ایشان آزمایشات خود را روی سایر پدیده‌ها نیزآزمایش نموده اند.



حال که:
                    تا 70% کره زمین را آب تشکیل می دهد.


                    تا 60% وزن بدن انسان را آب تشکیل می‌دهد.


                    تا 70% وزن ماهیچه‌های انسان را آب تشکیل می‌دهد.


                    تا 80% خون انسان را آب تشکیل می‌دهد.


                    و 90% ریه‌های انسان را آب تشکیل می‌دهد.

 

وقتی قدرت صحبت و فکر شما این چنین روی آب تاثیر میگذارد، ببینید فکر شما با بدن خودتان چه کار خواهد کرد

شما به آب انرژی مثبت منتقل میکنید و همین امر باعث عکس العمل از طرف آب شده و ارژی مثبت را به سوی شما بر میگرداند. حتی شما با نوشیدن آن آب هم میتوانید انرژی مثبت را به بدن خود منتقل نمایید.

و این مسائل تنها در مورد آب نیست. شما در این هستی به هر چیزی میتوانید انرژی مثبت منتقل کرده و از آن انرژی مثبت دریافت نمائید.

شما از همین الان میتوانید شروع کنید. قبل از نوشیدن آب، بگویید که دوستش دارید و از آن متشکرید.  قبل از خواب با هوای اتاق خود صحبت کنید. از تختخواب و بالش خود تشکر کنید. به خود بگویید که خودتان را دوست دارید. از نوری که باعث روشن شدن اتاق شما میگردد تشکر کنید. مطمئن باشید این اجسام و مواد به صحبتهای شما گوش میدهند و از خود عکس العمل نشان میدهند. و انرژی مثبت را به شما بر میگردانند.

دنیایی مثبت و فکری مثبت اندیش بسازید و از آن لذت ببرید

اديسون

توماس آلوا ادیسون
زادروز ۱۱ فوریه ۱۸۴۷
میلان، اوهایو ایالات متحده آمریکا پرچم ایالات متحده آمریکا
درگذشت ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱
وست اورنج، نیوجرسی ایالات متحده آمریکا پرچم ایالات متحده آمریکا
مذهب خداانگاری
همسر ماری استیل‌ول
مینا ادیسون
فرزندان ماریون استل
توماس آلوا
ویلیام لزلی
مادلین
چارلز
و تئودور میلر ادیسون
والدین ساموئل اوژن ادیسون (۱۸۰۴-۱۸۹۶)
نانسی ماتئوس الیوت(۱۸۱۰-۱۸۷۱)

توماس آلوا ادیسون (۱۱ فوریه ۱۸۴۷ - ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱) مخترع و بازرگانی آمریکایی بود. او وسایل متعددی را طراحی یا کامل کرد که مهم‌ترین و معروفترین آنها لامپ رشته‌ای است.

ادیسون در طول حیات علمی خویش توانست ۲۵۰۰ امتیاز اختراع را در ایالات متحدهٔ آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان به نام خود ثبت کند که رقمی حیرت‌انگیز و باورنکردنی به نظر می‌رسد. واقعیت این است که بیشتر اختراعات وی تکمیل شدهٔ کارهای دانشمندان پیشین بودند و ادیسون کارمندان و متخصصان پرشماری در کنار خود داشت که در پیشبرد تحقیقات و به سرانجام رسانیدن نوآوری‌هایش یاریش می‌کردند. دهنی ذغالی تلفن، ماشین چاپ، میکروفن، گرامافون، دیکتافون، کینتوسکوپ (نوعی دستگاه نمایش فیلم)، دینام موتور و لاستیک مصنوعی از جمله مواد و وسایلی هستند که بدست ادیسون و همکارانش ابداع یا بهینه شدند.

ادیسون از اولین مخترعانی بود که توانست با موفقیت، بسیاری از اختراعات خود را به تولید انبوه برساند.

محتویات

دوران کودکی و نوجوانی :توماس ادیسون در شهر میلان ایالت اوهایو متولد شد و سال‌های کودکی را در پورت‌هِرون میشیگان بسر برد.«آل» بیش از یک سال نتوانست به مدرسه برود و دوران نوجوانی را با کارهایی چون فروختن ساندویچ و آب‌نبات در کنار ریل قطار و یا سبزی فروشی گذراند. او که برای فروش اجناس خود مرتباً با ترن میان پورت‌هرون و دیترویت در رفت و آمد بود، توانست از شرکت راه‌آهن نمایندگی توزیع یک روزنامهٔ دیترویتی را بدست آورد. با پس‌انداز پول حاصل از فروش روزنامه، آل توانست یک ماشین چاپ دست دوم خریداری کند. او دستگاهش را در یک واگن بارکشی نصب کرد و در سن پانزده سالگی اولین شمارهٔ روزنامهٔ خود را با نام «ویکلی هرالد» منتشر ساخت. این نشریه که تمام کارهایش را ادیسون خود انجام می‌داد، نخستین و تنها روزنامه‌ای بود که در یک قطار در حال حرکت حروفچینی و چاپ می‌شد.

در سال ۱۸۶۲ م. وی اتفاقاً با تلگراف که در آن زمان وسیلهٔ نوظهوری بود آشنا شد و با وجود کم‌شنوایی چندی بعد به کاری در رابطه با تلگراف مشغول شد.[نیازمند منبع]

سال‌های میانه :نخستین پله‌های ترقی در سال ۱۸۶۹ م. ادیسون که ادارهٔ راه‌آهن را ترک کرده بود، به‌عنوان سرپرست فنی به استخدام یک مؤسسهٔ صرافی بزرگ در نیویورک در آمد. در این مقام او توانست نخستین اختراع موفقش را که نوعی تلگراف چاپی بود، به نام خود ثبت کند. تلگراف ادیسون برخلاف انواع رایج که علائم مورس را به صورت صداهای کوتاه و کشیده به گوش اپراتور می‌رسانیدند، آنها را به شکل خط و نقطه بر روی نوار کاغذی چاپ می‌کرد. او حق امتیاز اختراعش را در مقابل چهل هزار دلار به مدیر صرافخانه واگذار کرد و با پول آن در شهر نیوآرک ایالت نیوجرسی یک کارگاه تحقیقاتی برای خود برپا نمود. در محل جدید او علاوه بر تکمیل لوازم جانبی تلگراف، یک سامانهٔ پیشرفتهٔ نمایشگر اطلاعات بورس را طراحی کرد که سود هنگفتی از آن حاصل آمد.

منلو پارک :ادیسون مدتها این فکر را در سرداشت که کارگاهش را به محل بازتر و بزرگ‌تری منتقل کند. با فراهم شدن سرمایهٔ کافی، سرانجام در سال ۱۸۷۶ م. در منطقهٔ «منلوپارک» نیوجرسی یک لابراتوار پژوهشی مجهز بنیاد نهاد و گروهی از افراد لایق و مستعد را به همکاری فراخواند.

تأسیس این آزمایشگاه نقطهٔ عطفی در رشته فعالیت‌های ادیسون و از بزرگ‌ترین ابتکارهای او به شمار می‌رود. آزمایشگاه منلو پارک نخستین مؤسسه‌ای بود که منحصراً با هدف تولید و تکمیل ابداعات علمی برپا شد و آن را باید نمونهٔ اولیهٔ آزمایشگاه‌های تحقیقاتی بزرگی دانست که از آن پس تمام صنایع مهم در کنار کارگاه‌های خود ایجاد کردند. در سایهٔ نظارت و سازماندهی توماس ادیسون و کار گروهی کارمندان وی صدها اختراع کوچک و بزرگ در این مؤسسه به ثمر رسیدند که البته همگی به نام ادیسون تمام شدند.

گرامافون]

ادیسون در کنار گرامافون اولیه

از قدیم الایام، داشتن وسیله‌ای که بتوان با آن صدا را ضبط کرد از آرزوهای بشر بوده‌است. قبل از آنکه توجه ادیسون به این مقوله جلب شود، لئون اسکوت مارتین‌ویل فرانسوی (۱۸۵۷ م.) و دیگران تحقیقاتی کرده و گام‌هایی در این راه برداشته بودند؛ اما دستگاه‌های آنها عملاً ً قابل استفاده نبود زیرا تنها با یک دور گوش دادن، صدای ضبط شده از بین می‌رفت.

در سال ۱۸۷۷ م. ادیسون موفق به ساخت وسیله‌ای شد که واقعاً کار می‌کرد؛ یعنی می‌توانست صدا را ضبط و دو تا سه بار پخش کند. «ضبط صوت» ادیسون که فونوگراف (آوانگار) نام گرفته بود، ساختمانی ساده داشت: استوانه‌ای فلزی بود با یک دستهٔ گرداننده که در یک انتهای آن سوزنی همراه با یک بوق تعبیه شده بود. وقتی کسی استوانه را می‌چرخاند و درون بوق صحبت می‌کرد، بر اثر ارتعاش سوزن، روی ورقهٔ نازک حلبی ِدور استوانه خراش‌هایی می‌افتاد. برای شنیدن صدای ضبط شده نیز کافی بود سوزن را به ابتدای مسیر برگردانده و دوباره استوانه را به‌چرخش در آورند. کیفیت صدا البته بسیار پایین بود و صفحه حلبی هم پس از چند بار استفاده خراب می‌شد. با اینحال همین وسیله ابتدایی در نظر مردم بسیار شگفت‌انگیز می‌نمود و بشدت مورد استقبال قرار گرفت. روزنامه‌ها ادیسون را «جادوگر منلوپارک» لقب دادند. حتی دولت رسماً وی را به واشینگتن دعوت کرد تا اختراعش را در برابر مقامات به نمایش بگذارد. ده سال بعد (۱۸۸۷ م.) ادیسون (یا به روایتی الکساندر گراهام بل)، استوانهٔ مومی را جایگزین ورق حلبی کرد و بالاخره امیل برلینر مخترع آمریکایی آلمانی‌تبار با تبدیل استوانهٔ مومی به صفحهٔ پلاستیکی، گرامافون را به شکل امروزی درآورد.

لامپ الکتریکی Light bulb.png

سابقهٔ سیستم روشنایی الکتریکی به اواسط قرن نوزدهم می‌رسد. در سال ۱۸۵۴ م. هاینریش گوبل نخستین لامپ برق را اختراع کرد که حدود چهارصد ساعت نور می‌داد اما آن را به نام خود به ثبت نرساند. پس از وی جیمز وودوارد، ویلیام سایر، متیو ایوانز (۱۸۷۵ م.) و جوزف سووان (۱۸۷۸ م.) مدل‌های دیگر چراغ‌های الکتریکی را ارائه کردند.

کمی پیش از آنکه ادیسون نیز وارد این عرصهٔ جدید شود، والیس صنعتگر آمریکایی نوعی چراغ برق را روانهٔ بازارکرده بود که نمونه‌ای از آن به دست ادیسون رسید (۱۸۷۸ م.). دستگاه والیس تشکیل می‌شد از چارچوبی با یک حباب و دو میلهٔ فلزی متحرک که به هر کدام تکه ذغالی متصل بود. عبور جریان برق از میله‌ها باعث می‌شد که دو قطعه ذغال بسوزند و میانشان قوس الکتریکی بسیار درخشانی به رنگ آبی پدیدار شود.

این چراغ الکتریکی ابتدایی بازده پایینی داشت زیرا مصرف برق آن زیاد و عمر ذغال‌هایش کم بود. با این وجود، ادیسون که به اهمیت اختراع والیس پی‌برده بود، تصمیم گرفت آن را اصلاح کند و به جای ذغال مادهٔ مناسب تری بیابد که با برق کمتر مدت درازی روشنایی بدهد و به مرور زمان نسوزد و از بین نرود.

پس از یک سال تلاش بی‌وقفه و آزمایش صدها مادهٔ گوناگون، سرانجام ادیسون و همکارانش توانستند با خالی کردن هوای داخل حباب و استفاده از نخ معمولی کربونیزه (ذغالی‌شده) لامپی بسازند که تا چهل ساعت نور بدهد. این موفقیت اولیه موجب شد تا آنها با پشتکار بیشتری به تحقیقات خود ادامه دهند و زمانیکه موفق شدند عمر متوسط چراغ برق را به پانصد ساعت برسانند، ادیسون تشخیص داد که زمان مناسب برای نمایش آن فرا رسیده‌است.

البته نمونه لامپ ادیسون قبل از ارائه توسط شخص دیگری تولید و در اداره ثبت بریتانیا به اسم دانشمندی به نام سوان ثبت شده بود و این ثابت می کند لامپ ادیسون چیز جدیدی نبود ولی با این حال نباید تلاش های ادیسون را در راستای ترویج این تکنولوژی نادیده گرفت [۱]

او از روزنامه‌نگاران و صاحبان سرمایه دعوت کرد تا در شب ۳۱ دسامبر ۱۸۷۹ م. برای دیدن اختراع جدیدش به منلوپارک بیایند. به دستور او آزمایشگاه و اطراف آن را با صدها لامپ برق آراستند بطوریکه محوطهٔ منلوپارک و جادهٔ منتهی به آن غرق در نور شده بود. ادیسون میهمانان خود را با چیزی روبرو کرده بود که برایشان سابقه نداشت. منظرهٔ لامپ‌های نورانی بازدیدکنندگان را به شدت تحت تأثیر قرار داد؛ بطوریکه وقتی ادیسون نقشهٔ خود را برای تأسیس یک کارخانهٔ بزرگ الکتریسیته در نیویورک مطرح کرد پیشنهادش با استقبال گرم سرمایه‌داران حاضر روبرو شد.

عصر الکتریسیته :در ۲۷ ژانویه ۱۸۸۰ م. ادیسون تقاضانامهٔ دریافت امتیاز اختراع «لامپ روشنایی الکتریکی» را به ادارهٔ اختراعات آمریکا تسلیم کرد اما با درخواستش موافقت نشد. کارشناسان سازمان معتقد بودند که طراحی و ساخت لامپ ادیسون بر مبنای مطالعات ویلیام سایر انجام شده است؛ بنابراین تنها امتیاز اختراع رشتهٔ ذغالی شده پرمقاومت (مادهٔ تولیدکنندهٔ نور لامپ) به ادیسون تعلق گرفت.

در ۱۳ فوریه ۱۸۸۰ م. وی به کشف یک پدیدهٔ مهم فیزیکی نائل آمد که اکنون به اثر ادیسون معروف است.

دو سال پس از نمایش عمومی لامپ الکتریکی، (۱۸۸۲ م.) ساختمان کارخانهٔ مرکزی تولید برق موسوم به «ایستگاه پرل استر یت» به پایان رسید و در چهارم سپتامبر همان سال نخستین سیستم توزیع نیروی الکتریسیته در جهان با قدرت ۱۱۰ ولت و ۵۹ مشتری در پایین محلهٔ منهتن به دست ادیسون افتتاح گردید.

چندی بعد ادیسون کوشید تا حق امتیاز لامپ برق را در بریتانیا از آن خود کند و بر رقیبش جوزف سووان – که مستقل از ادیسون موفق به اختراع لامپ حرارتی ِرشته کربنی شده بود- پیروز شود اما پس از یک دعوای حقوقی بی‌حاصل، دو طرف با یکدیگر به توافق رسیدند و برای بهره‌مند شدن از منافع اختراعشان در بریتانیا شرکت «ادیسووان» را تأسیس کردند. این شرکت در سال ۱۸۹۲ م. جزئی از کمپانی بزرگ جنرال الکتریک (متعلق به ادیسون) گردید.

شیوهٔ ادیسون :همانطور که گفته شد، بیشتر اختراعات ادیسون حاصل تکمیل ایده‌های دیگران و کار دسته‌جمعی گروه بزرگی از تکنسین‌ها و کارمندانی بود که تحت نظارت او به تحقیق و آزمایش می‌پرداختند. لویس لاتیمر دستیار آفریقایی-آمریکایی ادیسون که در پروژهٔ چراغ الکتریکی نقش مهمی داشت، از جملهٔ این افراد است. اگر امروز کمتر نامی از کسانی مانند او به میان می‌آید، به این دلیل است که ادیسون غالبا همکاران خود را در افتخار و اعتبار اختراعاتش سهیم نمی‌کرد. با این همه شکی نیست که بدون قدرت سازماندهی و خصوصاً همت بلند ادیسون دست یافتن به این همه موفقیت ممکن نبود. نیکلا تسلا فیزیکدان بزرگ و یکی از همکاران ادیسون دربارهٔ روش او برای حل مسائل می‌نویسد: «اگر ادیسون می‌خواست سوزنی را در انبار کاهی پیدا کند، با پشتکارفراوان دانه به دانه رشته‌های کاه را کنار می‌زد تا بالاخره سوزن نمایان شود. بارها با تأسف شاهد بودم که چگونه بخش اعظم وقت و انرژی او صرف یافتن یک فرمول جزئی یا انجام دادن محاسبه‌ای کوچک می‌شد. » ادیسون خود نیز در این‌باره گفته‌است: «نوآوری عبارت است از یک درصد الهام روح و نود و نه درصد عرق ریختن و تلاش کردن. »

تسلا دانشمندی شایسته و بهترین کارمند ادیسون بود. او ابتدا از طرف ادیسون مأمور شده بود تا راه‌های توسعهٔ سیستم‌های جریان مستقیم (DC) را بررسی کند اما چون پس از پایان کار ادیسون تعهدات مالی خود را زیر پا گذاشت تسلا تصمیم به ترک شرکت او گرفت. با پذیرش استعفای تسلا، ادیسون مرتکب اشتباه بزرگی شد چرا که چندی بعد تسلا با کشف جریان متناوب (AC) در برابر امپراتوری ادیسون و سیستم DC او قد علم کرد. او با حمایت جرج وستینگهاوس کارخانه‌دار معروف سامانه‌های چندفازی توزیع برق را برپایهٔ جریان AC تکامل بخشید که بسیار کارآمدتر از سیستم ادیسون بود. با وجود تبلیغات منفی جنرال الکتریک، جریان AC روز به روز رواج بیشتری یافت و سرانجام سلطه ادیسون را بر بازار صنایع الکتریکی درهم شکست.

سینما      در سال ۱۸۸۹م. یکی از کارمندان شرکت ادیسون به اسم ویلیام کندی لوری دیکسون نوعی دستگاه نمایش فیلم اختراع کرد که پنج سال بعد(۱۸۹۴م.) با نام تجاری کینه‌توسکوپ (متحرک نما) در نیویورک به معرض نمایش گذاشته شد. کینه‌توسکوپ دستگاهی بود که هرکس از سوراخ آن به درون می‌نگریست و دسته‌ای را می‌چرخاند، تصاویر متحرکی را مشاهده می‌کرد. این وسیله ابتدا به‌عنوان مکمل گرامافون و برای رونق بخشیدن به بازار آن طراحی شده بود وهدف آن بود که با افزودن امکان تماشای عکس متحرک، بر جذابیت گرامافون نزد خریداران افزوده شود.

با وجود اهمیت این اختراع، ادیسون یا دیکسون را نمی‌توان پایه‌گذار سینما دانست؛ کینه‌توسکوپ آن ها بیشتر به ماشین «شهر فرنگ» شبیه بود و دریک زمان بیش از یک نفر نمی‌توانست از آن استفاده کند. چنین دستگاهی در عصر جدید که تودهٔ مردم به هیجان و سرگرمی‌های دسته‌جمعی نیاز داشتند چندان به کار نمی‌آمد. ایدهٔ بزرگ کردن تصاویر و بکارگیری پردهٔ نمایش هرگز به ذهن ادیسون نرسید چون همان طور که گفتیم از اختراع کینه‌توسکوپ مقصود دیگری داشت ولی حدود یک سال بعد لویی لومیر صنعتگر ثروتمند فرانسوی با ساختن دوربین فیلم‌برداری و پروژکتور و افتتاح اولین سالن سینما در گراند کافه پاریس (۲۸ دسامبر ۱۸۹۵م.) نخستین گام‌ها را برای علاقمند کردن مردم به این پدیدهٔ نو برداشت. پس از گذشت چند سال، سالن‌های نمایش فیلم در اروپا و آمریکا آن قدر فراوان شده بود که ادیسون نیز چاره‌ای جز پیوستن به این جریان و کنار گذاشتن سینمای تک نفره‌اش ندید.

ادیسون در تبدیل سینما به رسانه‌ای همگانی و صنعتی سودآور نقش مؤثری ایفا کرده‌است. فیلم استاندارد ۳۵ میلیمتری با چهار روزنه در لبهٔ هر فریم که هنوز مورد استفاده قرار می‌گیرد از یادگارهای ادیسون است. وی همچنین مؤسس اولین استودیوی فیلمسازی دنیا (بلک ماریا در ایالت نیوجرسی) است. نخستین فیلم کپی رایت شدهٔ تاریخ سینما با عنوان «عطسهٔ فرد اُت» در این استودیو ساخته شد.

سال‌های پایانی در اول فوریه ۱۸۹۳م. ادیسون ساختمان «بلک ماریا» نخستین استودیوی تصاویر متحرک را در وست اورنج ِ نیوجرسی به پایان برد. او کوشید تا اختراع دوربین فیلم برداری را تماماً به خود نسبت دهد و حق استفادهٔ انحصاری از آن را به دست آورد اما در ۱۰ مارس ۱۹۰۲م. ادعای او در یک دادگاه استیناف ایالات متحده رد شد.

در ۱۸۹۴م. او در زمینهٔ ترکیب فیلم و صدا تحقیقاتی انجام داد که سرانجام به اختراع کینه‌توفون انجامید. این دستگاه که ترکیب ناجوری از کینه‌توسکوپ و گرامافون استوانه‌ای بود با استقبال مردم مواجه نشد.

در ۶ ژانویه ۱۹۳۱م. ادیسون درخواست‌نامهٔ ثبت آخرین اختراع خود «وسیله نگهدارندهٔ اشیاء هنگام آبکاری» را به ادارهٔ اختراعات فرستاد اما پیش از دریافت پاسخ اجل به او مهلت نداد و این مخترع بزرگ در اواخر همان سال در سن ۸۴ سالگی چشم از جهان فرو بست.

منابع